جمعه ۳۰ مهر ۱۴۰۰ - الجمعة 16 ربيع أول 1443

(۱۳۸۶/۱۰/۲۴) درسهائی از نهضت عاشورا (شجاعت)

۲۴/۱۰/۱۳۸۶ مکان : مسجد ملا احمد دعوت کننده : دفتر امام جمعه ، حوزه علمیّه نمازی ، حوزه علمیّه الزّهرا (س) ، هیئت امنای مسجد ملا احمد شرکت کنندگان : جمعی از اقشار مختلف مردم و عزاداران اباعبدالله الحسین (ع) مناسبت : دهه اول ماه محرم موضوع : درسهائی از نهضت عاشورا (شجاعت) سخنران : […]

۲۴/۱۰/۱۳۸۶

مکان : مسجد ملا احمد

دعوت کننده : دفتر امام جمعه ، حوزه علمیّه نمازی ، حوزه علمیّه الزّهرا (س) ، هیئت امنای مسجد ملا احمد

شرکت کنندگان : جمعی از اقشار مختلف مردم و عزاداران اباعبدالله الحسین (ع)

مناسبت : دهه اول ماه محرم

موضوع : درسهائی از نهضت عاشورا (شجاعت)

سخنران : حجت الاسلام و المسلمین سید رضی موسوی شکوری امام جمعه خوی

                                       

۴- شجاعت :

یکی از ویژگیهای بارز حماسه عاشورا شجاعت است .

انسان در طول زندگی مدام با خطرهائی مواجه است . لکن در برخورد با این خطرها از سه حالت خارج نیست.

الف : ترسو بودن :

ترس یک ویژگی انفعالی درزندگی فردی و اجتماعی بشر است. و در کتب اخلاقی به عنوان یکی از رزائل اخلاقی یاد می شود. فقط ترس از خداوند مجاز شمرده شده است .

اگر این ویژگی در جامعه بصورت فرهنگ درآید عامل رکود و انحطاط قطعی جامعه می شود چون یک جامعه ترسو نمی تواند در برابر حاکمان مستبد و استعمارگران متجاوز قد علم کند و از حقوق خود دفاع نماید ، لذا جامعه ترسو محکوم به نابودی است

تذکر :

لازم به یادآوری است که در روایات از ترس به عنوان یکی از ویژگیهای مثبت زنان نام برده شده است.

امیرالمؤمنین (ع) فرمود :

خِیارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ الزَّهْوُ وَ الْحُبْنُ وَ الْبُخْلُ (۱)

بهترین ویژگیهای زنان بدترین خصوصیات مردان است از خودخواهی ، ترس و بخل ورزیدن

توضیح :

امام (ع) در توضیح علل این ویژگیها می فرماید :

اگر زن متکبّر باشد به کسی جز شوهرش سر فرود نمی آورد .

اگر ترسو باشد از آنچه به او روی می آورد و موجب بدنامی وی می شود می ترسد.

و اگر بخل ورزد ثروت خود و شوهرش را نگه می دارد .

 

ب : مُتَهوّر بودن :

تَهَوُّر یعنی بی باکی و بی پروایی .

مُتَهَوِّر به کسی می گویند :

که فراتر از حکم عقل عمل می کند و بخاطر همین حرکات وی نوعی جنون است .

این گونه افراد به استقبال هرگونه خطر می روند و همواره در معرض آفات و در نهایت مرگ زودرس قرار دارند .

 

ج : شَجاعت :

شجاعت حد وسط ترسو بودن و مُتهوّر بودن است و نوعی تعادل روانی در برخورد با ناملایمات و مشکلات زندگی است و از این عنوان تعبیرات دیگری نیز می شود از قبیل :

دلیری ، دلاوری و پُردلی .

دانشمندان علم اخلاق از شجاعت بعنوان یکی از فضایل اخلاقی نام می برند بطوریکه از ترس و تَهوُّر بعنوان رزایل اخلاقی یاد می کنند .

شجاعت در تمامی لحظات زندگی قابل استفاده و توجه است لکن بیشتر در دو مورد کاربرد دارد :

 

۱- اعتراض علنی بر عملکرد دشمن و افشای نکات ضعف او به هر وسیله ممکن از قبیل : سخنرانی ، مقاله ، کتاب و …

۲- رویارویی با دشمن در میدان جنگ و نهراسیدن از مقابله با او

خداوند خطاب به پیامبرش (ص) می فرماید :

یا اَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَغْلُضْ عَلَیْهِمْ (۲)

ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر

 

شجاعت در حماسه عاشورا :

بطوریکه اشاره گردید یکی از ویژگیهای بارز تک تک شهدای کربلا شجاعت و دلیری در برابر دشمنان دین بوده بویژه با در نظر گرفتن شرایط سخت وسنگینی که در برابر آنان قرار داشت . از قبیل :

۱- چند برابر بودن دشمنان در مقابل تعداد کم آنان .

۲- قطعی بودن شهادت در صورت درگیر شدن با دشمنان .

۳- فشار مسائل روحی و روانی از جمله عطش طاقت فرسا .

 

بعنوان مثال چند مورد از شجاعت شهدا

و اسرای کربلا را یادآوری می کنیم :

الف : در مورد شجاعت خود ابا عبدالله الحسین (ع) راوی می گوید :

فَوَاللهُ ما رَأَیْتُ مَکْسُوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ اَهْلُ بَیْتِهْ وَ اَصْحابُهُ اَرْ بَطَ جَأْشَاً مِنْه وَ اَنَّ الرِّجالَ لَتَشُدُّ عَلَیْه فَیَشُدُّ عَلَیْها بِسَیْفِهْ فَتَنْکَشِفُ عَنْهُ انْکِشافَ الْمِعْزی اِذا شَدَّ فیهَا الذِّ ئْب (۳)

به خدا قسم هرگز کسی را شجاع تر از حسین ندیدم که دشمن گِرد او را احاطه کرده ، فرزندان ، خاندان و یارانش را کشتند ، مردان میدان جنگ به او حمله ور می شدند همین که او شمشیر به دست به آنان حمله می برد ، مانند گوسفندانی که گرگ بر آنها حمله کند ، از مقابل شمشیرش می گریختند.

 

شجاعت علی بن الحسین (ع) :

مورد دیگر اینکه در مسجد اُموی شام ، یزید دستور داد تا خطیبی بر فراز منبر رود به اهل بیت (ع) ناسزا گوید ، وقتی که خطیب این چنین کرد ؛ یکباره امام زین العابدین (ع) از پایین فریاد برآورد :

وَیْلَکَ اَیُّهَا الْخاطِبْ اِشْتَرَیْتَ مَرْضاهَ الْمَخْلُوقْ بِسِخَطِ الْخالِقْ فَتَبَوَّا مَقْعَدَ کَ مِنَ النّارِ(۴)

وای بر تو ای خطیب ! که برای خوشنودی مخلوق ، خالق را به خشم آوردی جای خود را در آتش جهنم بدان و بعد رفت بالای منبر خطبه غرائی ایراد فرمود و جنایات یزید را بر شامیان برملا ساخت.

 

شجاعت قاسم بن الحسن (ع) :

مورد دیگر شجاعت حضرت قاسم (ع) در روز عاشورا بود :

لازم به یادآوری است طبق بعضی از روایات فرزندان امام حسن (ع) بعد از شهادت سایرین اجازه میدان پیدا کردند و اولین نفرشان حضرت قاسم (ع) بود.

تعبیر بعضی از مقاتل چنین است :

وَ هُوَ غُلامٌ صَغیرٌ لَمْ یَبْلُغُ الْحُلُمْ

یعنی یک نوجوان به حد بلوغ نرسیده بود . آمد محضر اباعبدالله (ع)

فَلَمّا نَظَرَ الْحُسَیْنُ اِلَیْهِ اِعْتَنَقَهُ وَ جَعَلا یَبْکیانِ حَتّی غُشِیَ عَلَیْهِما

یعنی وقتی اباعبدالله (ع) به او نگاه کرد او را دربغل گرفت و هر دو گریه کردند تا از حال رفتند.

ثُمَّ اسْتَأْذَنَ الْغُلامُ لِلْحَرْبِ

بعداً از امام (ع) اجازه جنگ خواست .

فَاَبَی الْحُسَیْنُ اَنْ یَأْذَنَ لَهُ فَقالَ :

یَابْنَ الْاَخُ اَنْتَ مِنْ اَخی عَلامَهٌ وَ اُریدُ اَنْ تَبْقِیَ لِی لِاَتَسَلّی بِکَ

یعنی امام (ع) به او اجازه نداد و فرمود :

ای پسر برادرم ! تو نشانه برادرم هستی و می خواهم تو بمانی تا خودم را با وجود تو تسلّی بدهم.

فَلَمْ یَزَلِ الْغُلامُ یُقَبلُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ حَتّی اَذِنَ لَهْ (۵)

این قسمت را مرحوم شیخ مفید از حُمَیْد بن مسلم نقل می کند . گفت :

اِذْ خَرَجَ عَلَیْنا غُلامٌ کَاَنَّ وَجْهَهُ شِقَّهُ قَمَرٍ فِی یَدِهِ السَّیْفُ فَقاتَلَ قِتالاً شَدیداً حَتّی قَتَلَ عَلی صِغَرِهِ خَمْسَهً وَ ثَلاثینَ رَجُلاً

یعنی ناگهان دیدیم یک نوجوانی که مانند پاره ماه بود و در دستش شمشیر داشت خارج شد و با شدت جنگید تا اینکه در عین صغیر بودن ۳۵ نفر از دشمنان را کشت.

فَقالَ لِی عُمَرِ بْنِ (عَمْرو بن )سَعید :

وَ الله لَاَشُدَّنَ عَلِیْه ؟ فَقُلْتُ : سُبْحانَ اللهِ وَ ما تُریدُ بِذلِکْ دَعَهُ یَکْفیکَهُ هوُلاءِ الْقُومُ اَلَّذینَ ما یُبْقُونَ عَلی اَحَدٍ مِنْهُمْ ؟

فَقالَ : وَ اللهِ لَاَشُدَّنَ عَلَیْهِ فَشَدَّ عَلَیْهِ فَما وَلّی حَتّی ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّیْفِ فَفَلَقَهُ وَ وَقَعَ الْغُلامُ لِوَجْهِهْ فَقالَ : یا عَمّاهْ (۶)

عمربن سعید گفت : بخدا من به این پسر حمله خواهم کرد

گفتم : سبحان الله تو از این کار چه بهره خواهی برد ؟

او را به حال خود واگذار . این مردم سنگدل هیچ کس از اینان باقی نگذارند ، کار او را نیز خواهند ساخت.

گفت : بخدا قسم من بر او حمله خواهم کرد ، پس حمله کرده سر آن پسر را چنان با شمشیر بزد که آن را از هم شکافت و آن رو به زمین افتاد فریاد زد : ای عمو جان …

پی نوشت :

(۱) نهج البلاغه حکمت ۲۲۶

(۲) سوره توبه آیه ۷۳

(۳) لهوف ص ۱۱۹

(۴) همان ص ۱۱۹

(۵) موسوعه کلمات الامام الحسین (ع) ص ۴۶۴

(۶) ارشاد مفید ج ۲ ص ۱۶۰

 

 

پر بازدیدترین ها

بیشتر