جمعه ۳۰ مهر ۱۴۰۰ - الجمعة 16 ربيع أول 1443

(۱۳۹۱/۰۵/۲۷) سخنرانی شب بیست و هشتم ماه مبارک رمضان۹۱

جلسه بیست و هشتم بِسْمِ اللهِ الرَحْمنِ الرَحیمْ الحمد لله رب العالمین الصلاه والسلام علی محمد و آله الطاهرین مسئله: فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحب خـانه وارد شده و نان خور او حساب می شود بر او واجب است مسئله: فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید […]

جلسه بیست و هشتم

بِسْمِ اللهِ الرَحْمنِ الرَحیمْ

الحمد لله رب العالمین الصلاه والسلام علی محمد و آله الطاهرین

مسئله:

فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحب

خـانه وارد شده و نان خور او حساب می شود بر او واجب است

مسئله:

فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر بدون رضـایـت

صاحب خانه وارد می شود و مدتی نزد او میماند واجب است

یادآوری:طبق اعلام نظر مراجع مقدار زکات فطره ۲۵۰۰ تومان و کفاره ۱۰۰۰ تومان میباشد

مسئله:

فطره مهمانی که بعد از غروب شب عید فطر وارد می شود بر صاحب خانه واجب

نیست اگر چه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد و در خانه او هم افطار کند

 

وَ مِنْ خُطْبَهٍ لِعَلِیٍّ (ع) وفیها ینصح أصحابه

 

امیرمؤمنان در این خطبه چند موضوع مهم را مطرح می فرمایند:

 

۱-توصیفی از مجاهدت های گسترده رسولخدا در ابلاغ رسالت

۲-نصیحت و اندرزهای تکان دهنده به مردم کوفه

۳-گلایه شدید از اصحاب خود و آرزوی جدایی میان او و اصحابش

۴-بیان ویژگیهای شهیدان در راه حق و آرزوی هم نشینی با آنان

۵-اشـاراتـی گـویـا از فـتنـه آینده حجاج بن یوسف ثقفی

لازم میدانم فرازهایی از این خـطبه را متناسب با موضوع جـلـسـه در ایـن مــاه مـبـارک رمـضـان مـطــرح کـنـم

الف:اگر از آینده تاریک خود اطلاع داشتید

امیرمؤمنان در بخشی از خطبه به همه کسانی که در جـهـاد بـا دشمن سسـتـی نـشـان

دادند و با عذرتراشی ها شانه از زیر بار مسئولیت تهی کردند چنین هشدار می دهـد

وَلَوْ تَعْلَمُونَ مَـا أَعْـلَمُ                         و اگر آنچه من می دانستم می دانستید

مِمَّا طُوِیَ عَنْکُمْ غَیْبُهُ                           یعنی غیب هایی که از شما پنهان شده

إِذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَی الصُّعُدَاتِ،                     آنوقت از منزل خارج و به بیابان ها می رفتید

تَـبْـکُـونَ عَـلَی أَعْمَالِکُمْ،                       بر اعمال خود گریه میکردید

وَتَلْتَدِمُونَ عَـلَی أَنْفُسِکُمْ،                     و به سر و سینه خود میکوبیدید

وَلَتَرَکْتُمْ أَمْوَالَکُمْ لاَ حَارِسَ لها               اموالتان را بدون نگهبان رها می کردید

وَلاَ خَالِفَ عَلَیْهَا،                                  و آنها را بدون جانشین وا می گذاشتید

وَلَهَمَّتْ کُلَّ امْرِیءٍ مِنْکُمْ نَفْسُهُ،              و هر یک مشغول به نفس خود می شدید

لاَ یَلْتَفِتُ إِلَی غَیْرِهَا                             و به دیگری توجه نمی کردید

وَلَکِنَّکُمْ نَسِیتُمْ مَا ذُکِّرْتُمْ            ولی شما آنچه را به شما یادآوری شد فراموش کردید

وَأَمِنْتُمْ مَا حُذِّرْتُمْ،                               و به آنچه از آن ترسانده شدید اطمینان کردید

فَتَاهَ عَنْکُمْ رَأْیُکُمْ،                                   پس رأیتان از دست رفت

وَتَشَتَّتَ عَلَیْکُمْ أَمْرُکُمْ.                            و شیرازه امورتان از هم گسست

ب:خدا بین من و شما جدایی بیندازد

امیرمؤمنان پس از بیان تهدیدات آینده مردم و مشاهده بی وفایی آنان چنین ادامه می دهند

وَلَوَدِدْتُ أَنَّ اللهَ فَرَّقَ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ،     آرزو دارم خدا بین من وشما جدایی بیندازد

وَأَلْحَقَنِی بِمَنْ هُوَ أَحَقُّ بِی مِنْکُمْ،   و مرا به کسانی که به من سزاوارترند ملحق فرماید

                  

قَوْمٌ واللهِ مَیَامِینُ الرَّأْیِ،                آنها قومی بودند به خدا قسم با آرای مبارک

مَرَاجِیحُ الْحِلْمِ، مَقَاوِیلُ بِالْحَقِّ،       دارای عقول پخته و سخنگویان به حق بودند

مَتَارِیکُ لِلْبَغْیِ.                            و تارکان ظلم و بیداد گری بودند

مَضَوْا قُدُماً عَلَی الطَّرِیقَهِ،              بر طریقه حق پیش رفتند    

وَأَوْجَفُوا عَلَی الْمَحَجَّهِ،               و بر مسیر واضح شتاب گرفتند                          

فَظَفِرُوا بَالْعُقْبَی الْدَّائِمَهِ،                و لذا به سرنوشت جاویدان دست پیدا کردند

وَالْکَرَامَهِ الْبَارِدَهِ.                         و به کرامت گوارا نایل آمدند

                  

ج:بر حجاج بن یوسف مبتلا خواهید شد

امیرمؤمنان در پایان خطبه از آینده تاریک مردم خبر می دهد و آنهم حـاکمیت مردی سفاک و خونخوار و جنایتکاری همانند حجاج بن یوسف ثقفی (علیه اللعنه)

أَمَا وَاللهِ، لَیُسَلَّطَنَّ عَلَیْکُمْ      به خدا قسم بر شما مسلط خواهد شد

غُلاَمُ ثَقِیفٍ                      غلام ثقیف(حجاج بن یوسف)

الذَّیَّالُ الْمَیَّالُ،                  که متکبرانه دامن خود را میکشد و خرامان راه میرود

یَأْکُلُ خَضِرَتَکُمْ،                    اموال حاضرتان را میخورد

وَیُذِیبُ شَحْمَتَکُمْ              ، و چربیتان را ذوب می کند(۲)

د:حجاج بن یوسف کیست

حجاج یکی از سنگدل ترین، سفاک ترین مردان تاریخ جهان است.او فـرمانـدار عـبـد المـلک پـنجـمیـن خـلیفـه بـنی امیه در کوفه بود

مسعودی می نویسد:

حجاج خودش اعتراف می کرد بیش ترین لذت او در خونـریـزی

و انـجـام کـارهـایــی اسـت کـه دیـگـران انجـام نـمـی دهـند(۳)

حجاج دو سال از طرف عبدالملک به امیری حجاز (مکه و مدینه)

منصوب شد و در این مدت فجایع عظیمی بـه بـار آورد از جـمله:

۱-ویران کردن خانه کعبه

۲-داغ گذاشتن بر گـردن گـروهـی از صـحـابه مـعروف پیامبر

مانند جابر بن عبدالله انصاری ، انس بن مالک و سهل ساعدی و

جمعی دیگر به این بهانه که آنها در قتل عثمان شرکت داشتند

باز مسعودی می نویسد:

حجاج ۲۰ سال بر کوفه و بصره فرمانروایی کرد در طول

این مـدت جـنـایات بی شماری مـرتـکـب شـد از قبـیـل :

۱-کشتن یکصد و بیست هزار نفر بوسیله شمشیر و شکنجه، اینها غیر

از کسانی بودند که در جنگ ها بوسیله او و سربازانش کشته شدند

۲-زندانی کردن هشتاد هزار نفر که متشکل از پنجاه هزار نـفـر مرد و

سی هزار نفر زن که شانزده هزار نفر آنها کاملاً برهنه و عریان بودند

۳-ابن جوزی مینویسد

اگر کسی از زندانیان به خاطر شدت گرمای آفتاب به

سایه دیوار پناه میبرد نگهبانان او را با سنگ میراندند .

لازم به یادآوری است که زنـدان حـجـاج سـقـف نـداشـت

و غذای زندانیان نان جو ،مخلوط با نمک و خاکستر بود (۴)

۴-شاید گویاترین سخن درباره حجاج همان است که از شعبی نقل شده که می گوید

لَوْ اَخْرَجَتْ کُلُّ اُمَّهِ خَبِیثَها وَ فاسِقَها وَ

اَخْرَجْنا الْحَـجَّاجَ بِمُـقابِلَـتِهِمْ لَغَلَبْناهُم

اگر هر امتی خبیث ترین و فاسق ترین فرد خود را مطرح کند و

ما حجاج را در مقابل آنها بیاوریم بر آنان غلبه خواهیم کرد(۵)

توضیح:

محدث، فقیه، شاعر، و از نخستین قُرّاءِ قرآن. از بسیاری صحابه چون حـضرت عـلی(ع) و دیگران حدیث نقل کرده و نزد خلفای اموی مقرب و معزز بوده است، چـنان که بـه قصد دیدار عبدالملک بن مروان به شام رفت و به عنوان سفیر وی به مصر و روم عازم شد. در قیام عبدالرحمن بن محمد بن اشعث، بر حـجـاج شـورید، اما پـس از چـنـدی اظهار ندامت کرد. در زمان عمربن عبدالعزیز مدتی قاضی کوفه شد(۶)

پی نوشت:

(۱)رساله توضیح المسائل ۱۰ مرجع

(۲)نهج البلاغه خطبه ۱۱۶

(۳)مروج الذهب/ مسعودی ج ۳ ص ۱۲۵

(۴)شرح نهج البلاغه/ مکارم شیرازی ج ۵ ص ۱۶۵

(۵) سایت www.rasekhoon.net

(۶)دانشنامه دانش گستر ج ۱۰ ص ۵۲۷

 

پر بازدیدترین ها

بیشتر