چهارشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۰ - الأربعاء 16 جماد ثاني 1443

(۱۳۹۱/۰۸/۲۰) درس کفایه الاصول ۹۱/۸/۲۰

قوله:ثانیها ان تکون موضوعه لعظم الاجزاء الخ مرحوم آخوند در این عبارات به وجه دوم در تصویر جامع بنا بر قول اعمی پرداخته است و خلاصه آن چنین است که قدر جامع بین افراد صحیح و فاسد در عبادات عبارت است از معظم الاجزاء اعم از ارکان و غیر ارکان.لکن معیار در نقش اجزاء عرف […]

قوله:ثانیها ان تکون موضوعه لعظم الاجزاء الخ

مرحوم آخوند در این عبارات به وجه دوم در تصویر جامع بنا بر قول اعمی پرداخته است و خلاصه آن چنین است که قدر جامع بین افراد صحیح و فاسد در عبادات عبارت است از معظم الاجزاء اعم از ارکان و غیر ارکان.لکن معیار در نقش اجزاء عرف است یعنی اجزاء باید مقداری باشد که عرف نام نماز را مثلا بر آن جزاء بپذیرد در نهایت از صدق عرفی می فهمیم که آن مسّمی در اینجا وجود دارد.

 

قوله:وفیه مضافاً الی ما اورد علی الاوّل اخیراً الخ

مرحوم آخوند بر این وجه سه اشکال وارد ساخته است

اشکال اول:

اگر کلمه صلاه مثلا برای معظم الاجزاء وضع شده باشد لازم می آید اطلاق آن بر عملی که دارای تمامی ارکان، اجزاء و شرایط است مجاز باشد در حالی که حتی قائلین به اعم نیز این اطلاق را مجاز نمی دانند.این اشکال همان اشکال دوم بر وجه اول است که قبلا مطرح گردید لذا آخوند در این وجه دوم به این اشکال با آوردن جمله فیه مضافاً الی ما اورد علی الوجه الاوّل اخیراً اشاره فرموده

اشکال دوم:

عنوان این اشکال تبدل موضع له است و توضیح آن چنین است که موضوع له در الفاظ باید یک چیز ثابت و لایتغیر باشد چون تَغَیُّر و تبدل در موضوع له با حکمت وضع که عبارت از فهماندن اغراض است منافات دارد.لذا در ما نحن فیه اگر موضع له صلاه معظم الاجزاء باشد آنهم با تشخیص عرفی قطعاً تبدل و تغیُّر بوجود خواهد آمد چون معظم الاجزاء با اختلاف حالات نماز گزاران از سفر و حضر،اختیار و اضطرار و … اختلاف پیدا می کند.

اشکال سوم:

تحت عنوان غیر قابل تشخیص بودن قدر جامع است با این توضیح که بعضاً تردید و شک بوجود می آید آیا فلان جزء داخل معظم الاجزاء هست یا خیر؟بعنوان مثال در جایی که نماز با تمامی ارکان،اجزاء و شرایط اقامه می شود نمی توان معظم الاجزاء را تشخیص داد در نهایت نمیتوان حکم کرد فلان جزء داخل در مسّمی است یا خارج و این تردید موجب می شود موضوع له ثابت نباشد لذا نمیتوان معظم الاجزاء را قدر جامع قرار داد.

 

قوله:ثالثها ان یکون وضعها کوضع الاعلام الشخصیه الخ

وجه سوم در تصویر قدر جامع بنا بر قول اعمّی این است که وضع الفاظ عبادات را همانند وضع اعلام شخصیه بدانیم بعنوان مثال زید نام شخصی است که در طول زندگی خود حالات و دگر گونیهای متعددی بر وی عارض می شود ازقبیل:کودکی،جوانی،پیری،صحت،مرض،جهل و علم و…در تمامی این حالات مختلف اسم او همان زید است .در الفاظ عبادات نیز وضع بر این منوال است بعنوان مثال کلمه صلاه وضع شده بر اعمالی که از دو بعد تغییر و تحول پذیر است

۱-از بعد ذات خودش مانند نماز دو رکعتی ،سه رکعتی یا چهار رکعتی و…

۲-از بعد حالات مکلّفها مانند سفر و حضر یا اختیار و اضطرار و …

در عین حال هیچکدام از این تحولات در نامگذاری تأثیر ندارند و بر همه نماز اطلاق می شود.