یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰ - الأحد 18 ربيع أول 1443

(۱۳۹۱/۰۹/۲۵) درس کفایه الاصول ۹۱/۹/۲۵

مباحث مشتق قوله:الثالث عشر انّه اختلفوا فی أنّ المشتق حقیقه فی خصوص ما تلبس بالمبدء الخ این بحث آخرین امر مقدماتی مرحوم آخوند می باشد که در ابتدای کتاب فرمود: أمّا المقدمه ففی بیان اُمورٍ بحث مشتق یکی از مباحث مهم و دقیق علم اصول است که بعضی آن را مانند آخوند از مباحث مقدماتی […]

مباحث مشتق

قوله:الثالث عشر انّه اختلفوا فی أنّ المشتق حقیقه فی خصوص ما تلبس بالمبدء الخ

این بحث آخرین امر مقدماتی مرحوم آخوند می باشد که در ابتدای کتاب فرمود: أمّا المقدمه ففی بیان اُمورٍ

بحث مشتق یکی از مباحث مهم و دقیق علم اصول است که بعضی آن را مانند آخوند از مباحث مقدماتی به حساب آورده و بعضی دیگر از مباحث اصلی علم اصول شمرده اند.

 

خلاصه مباحث:

مرحوم آخوند مباحث مربوط به مشتق را در چند محور به ترتیب زیر مورد بررسی قرار داده است

الف:مباحث مقدماتی:

عبارتند از:

۱-مقصود از مشتق چیست؟

۲-جریان نزاع در اسم زمان

۳-خروج افعال و مصادر از محل نزاع

۴-اختلاف مبادی موجب اختلاف در دلالت مشتق نیست

۵-مراد از کلمه حال در عنوان بحث چیست؟

۶-اصلی در موضوع مشتق وجود ندارد

 

ب:بیان اقوال در مسئله:

۱-قول مختار آخوند و ادله آن

۲-قول به تفصیل

 

ج:بیان ۶ مطلب پایانی:

۱-بسیط بودن مفهوم مشتق

۲-فرق میان مشتق و مبدء آن

۳-ملاک در حمل

۴-کیفیت حمل صفات خدا بر ذات او

۵-کیفیت قیام مبادی با ذات

۶-در صدق مشتق تلبس حقیقی معتبر نیست

 

توضیح اجمالی در زمینه محور اصلی مباحث:

میتوان محور مباحث مشتق را بصورت اجمال و در قالب یک مثال مورد اشاره قرار داد مثلا کسی می گوید:

زیدٌ عالمٌ   در این مثال در ارتباط با بحث مشتق سه مطلب مورد توجه است

۱-ذاتی که موصوف واقع شده است که عبارت است از زید

۲-مشتقی که عنوان وصفی دارد عبارت است از عالم

۳-مبدء اشتقاق یا مشتق منه که عبارت از علم است

با توجه به وجود مبدء اشتقاق یعنی علم در وجود زید لذا این مبدء را از زید انتزاع کرده و بر او حمل میکنیم و میگوییم زیدٌ عالمٌ

 

انواع اطلاق مشتق بر ذات:

الف:حمل کردن مشتق بر ذات در حال نطق و تکلم یعنی وقتی میگوییم زیدٌ آکلٌ یعنی در لحظه نسبت دادن اکل بر زید او مشغول اکل بوده اینجا میگویند در زمان نسبت دادن مشتق بر ذات آن، ذات متلبس به مبدء بوده یعنی در حال اکل بوده

 

ب:حمل کردن مشتق بر ذات در حال حاضر لکن تلبس آن بر مبدء در زمان گذشته بوده بعنوان مثال زید دیروز آکل بوده ما امروز این وصف را بر او حمل میکنم و میگوییم زیدٌ آکلٌ

 

ج:حمل مشتق بر ذات در حال حاضر لکن به لحاظ اینکه در آینده ذات متصف به این صفت خواهد بود مانند اینکه کسی در حال تحصیل است و میخواهد در آینده پزشک باشد لکن از هم اکنون به او پزشک میگویند

 

سوال:

کدام یک از این استعمالات حقیقت و کدام مجاز است؟

علی الظاهر در حقیقت بودن اطلاق اول و مجاز بودن اطلاق سوم اختلافی وجود ندارد تنها اختلاف در اطلاق دوم است که آیا لاحق به اطلاق اول است یا سوم؟در مباحث آتی مورد بررسی قرار خواهد گرفت

 

قوله:قبل الخوض فی المسئله و تفصیل الاقوال فیها و بیان الاستدلال علیها ینبغی تقدیم امورٍ

مرحوم آخوند میخواهند قبل از پرداختن به بیان اقوال و ادله آنها و نقد اقوال و بیان مختار خویش ۶ موضوع را بعنوان مقدمه مطرح بفرمایند

 

موضوع اول:

مراد از مشتق چیست؟

ابتدا لازم به یادآوری است که میان مشتق در ادبیات با مشتق اصولی فرق وجود دارد چون در ادبیات هر لفظی که از دیگری أخذ گردد مشتق نامیده میشود بنابراین فعل ماضی،مضارع ،امر همه مشتق هستند.

 

اما مشتق در اصول:

عبارت از مشتقی است که بتوان او را بر ذاتی حمل کرد به عبارت دیگر میان ذات و مشتق هو هویت موجود باشد معنای هو هویت در فارسی یعنی این همانی یا این آنی بعنوان مثال در زیدٌ عالمٌ ، عالم مشتق است چون بر ذات یعنی زید حمل شده است و عالم همان زید است و زید همان عالم است در نهایت در مثال زیدٌ یَعْلَمُ فقط اسناد وجود دارد نه حمل لذا در این مثال اشتقاق اصولی صدق نمیکند.

 

معنای حمل مشتق بر ذات:

در مثال زیدٌ عالمٌ ابتداء مفهوم عالم از زید انتزاع می شود سپس عالم بر او حمل می گردد و علت این انتزاع هم وجود مبدء اشتقاق یعنی علم در وجود زید است و الا انتزاع معنی ندارد تعبیر اصولیان از وجود مبدء اشتقاق در ذات اتحاد است سپس این اتحاد را به ترتیب زیر تقسیم نموده اند

۱-اتحاد حلولی یعنی حلول مبدء اشتقاق در ذات

مثال:الماء حارٌ یا الجسم ابیضٌ چون حرارت در آب و بیاض در جسم که مبدء اشتقاقند حلول کرده اند

 

۲-اتحاد انتزاعی

یعنی مبدء اشتقاق از ذات انتزاع می شود مانند :هذه الدار ملک لذیدٍ ملک مشتق است و کلمه دار ذات می باشد و ملکیت مبدء اشتقاق است از دار انتزاع و به آن حمل می شود پس منشأ اتحاد انتزاع است نه حلول

 

۳-اتحاد صدوری:

یعنی مبدء اشتقاق از ذات صادر می شود مانند زیدٌ ضاربٌ چون ضَرْب عملی است که از دید صادر می شود

 

۴-اتحاد ایجادی:

یعنی مبدأ اشتقاق از طریق ذات ایجاد می گردد

مانند زیدٌ آکلٌ چون اکل را زید ایجاد می کند

 

تذکر:

در ارتباط با فرق صدور و ایجاد گفته شده اگر فعل صادر قائمٌ به فاعل باشد مانند اکل و شرب ایجاد نامیده می شود اگر قائم به غیر باشد مانند ضرب و اعطاء صدور نامیده می شود.

پر بازدیدترین ها

بیشتر