سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ - الثلاثاء 13 ربيع أول 1443

(۱۳۹۱/۱۰/۰۲) درس کفایه الاصول ۹۱/۱۰/۰۲

قوله: و اختلاف انحاء القلبسات الخ مقدمه: مبادی مشتقات و تلبس ذاتها با آن مبادی مختلف است ۱-بعضاً تلبس ذات با مبدء مشتق فعلی است مانند زیدٌ حَیٌ در این مثال زید ذات است وَ حَیٌ مشتق است که بر زید حمل شده و حیات که مبدء مشتق یعنی کلمه حی می باشد اکنون بالفعل […]

قوله: و اختلاف انحاء القلبسات الخ

مقدمه:

مبادی مشتقات و تلبس ذاتها با آن مبادی مختلف است

۱-بعضاً تلبس ذات با مبدء مشتق فعلی است مانند زیدٌ حَیٌ در این مثال زید ذات است وَ حَیٌ مشتق است که بر زید حمل شده و حیات که مبدء مشتق یعنی کلمه حی می باشد اکنون بالفعل در زید موجود است.

 

۲-بعضی موارد تلبس ذات با مبدء مشتق شأنی است مانند:هذه الشجره مثمره   در این مثال شجره ذات است و کلمه مثمرهٌ مشتق است که بر شجره حمل شده است و مبدء اشتقاق مثمره کلمه اثمار است که وجود اثمار در شجره شأنی است یعنی شجره شأنیت ثمره دهی دارد لکن لازم نیست هم اکنون ثمره داشته باشد لذا اطلاق مثمره بر آن حقیقی خواهد بود.

 

۳-در پاره ای از موارد تلبس ذات با مبدء مشتق بصورت صناعت است

مانند:زیدٌ خیاطٌ کلمه خیاط مشتق است بر زید بعنوان ذات نسبت داده شده و مبدء اشتقاق خیاطت است که در زید بعنوان حرفه و صنعت موجود است لذا اطلاق عنوان خیاطی بر زید حقیقی است.

 

۴-در مواردی تلبس ذات با مبدء مشتق بصورت ملکه است

مانند:زیدٌ مجتهدٌ کلمه مجتهد مشتق است بر زید بعنوان ذات حمل شده است مبدأ اشتقاق کلمه اجتهاد است که در زید بصورت ملکه وجود دارد لذا این نسبت بصورت حقیقی است در نهایت معلوم می شود تلبسات با هم فرق می کنند و همه آنها حمل حقیقی هستند لذا توهم صاحب فصول که فکر کرده در مواردی که مانند خیاطی تلبس بالفعل نیست از محل نزاع خارج است توهمی بیش نیست.

 

قوله:ثم لا یُبعَد ان یراد بالمشتق فی محل النزاع الخ

مرحوم آخوند در ضمن این عبارات میخواهد در معنای مشتق توسعه قائل بشود بدین صورت که بعضی از جوامد نیز داخل در محل هستند مانند زوج،زوجه،ملک وَرِّق

مانند:زیدٌ زوجٌ لِهِنْدٍ،هندٌ زوجه لذیدٍ، هذا المالُ ملک لِعَمرو بَکوٌ حُوٌ

همه این کلمات از نظر ادبیات جامد هستند لکن همه اینها در مثالهای مذکور بر ذوات حمل شده اند زوج بر زید زوجه بر هند ملک بر عمرو و حَر بر بکر

مرحوم آخوند علت این حمل را چنین بیان فرمود:

بملاحظه اتصاف الذات بَعرض او عَرضی

این یادآوری لازم است که مرحوم آخوند در مثالهای قبلی و در مشتقات تعبیرش اتصاف ذات بر مبدأ اشتقاق بود لکن در جوامد تعبیرش از اتصاف ذات بر عرض و عرضی است در حالی که مقصود از عرض و عرضی همان مبدأ اشتقاق است لازم به ذکر است که مقصود از عرض اموری هستند که در خارج وجود دارند مانند بیاض و سواد لکن مراد از عرضی اموری اعتباری عقلی و یا شرعی هستند که در خارج وجود ندارند مانند زوجه و ملکیت

 

قوله:کما یشهد به ما عن الایضاح فی باب الرضاع الخ

مرحوم آخوند می فرماید اگر کسی گفته ما را در ارتباط با جوامد قبول نکند لکن ناچار است از پذیرش نزاع در جوامد مذکور و شاهد بر این مطلب کلام فخر المحققین و شهید در مسالک است که هر دو حرمت زوجه دوم را مبتنی بر نزاع بحث مشتق می دانند آخوند از این بحث چنین نتیجه می گیرند که مقصود از مشتق هر آن چیزی است که مفهوم آن از ذات انتزاع گردد به اعتبار اینکه آن ذات با صفات خارجی متصف است این قسم در محل نزاع داخل است چه عرض باشد یا عرضی اما کلماتی که مفهوم آنها از تمام ذات انتزاع می شود که در اصطلاح بر آنها منتزع از مقام تعبیر می کنند مانند زید انسانٌ چون انسان بر زید حمل شده است مشتق می باشد و چون مبدأ اشتقاق که عبارت از انسانیت است تمام زید است وقتی از بین برود نیز از میان رفته است یا کلماتی که مفاد آنها از جزء ذات انتزاع می گردد که در اصطلاح به آنها منتزع از ذاتیات می گویند.

مانند زیدٌ ناطق در هر دو مورد اطلاق و حمل زمانی صحیح است که مبدأ موجود و باقی می باشد چون بعد از انقضاء دیگری ذاتی باقی نخواهد بود تا بحث گردد آیا حقیقت است یا مجاز

 

قوله:قد عرفت انه لا وجه لتخصیص النزاع ببعض المشتقات الجاریه علی الذوات الخ

قبلا بیان شد که وجهی بر اختصاص دادن محل نزاع بر مشتقات وجود ندارد بلکه بعضی از جوامد نیز به دلیل حمل آنها بر ذات داخل در محل نزاع هستند در عین حال امکان دارد بعضی جریان نزاع در خصوص اسم زمان را مورد اشکال قرار بدهند و در توجیه آن بگویند:زمان مدام در حال انقضاء و تحرم است و استقرار ندارد لذا چیزی که ثبات و قوام ندارد چگونه می تواند محل نزاع قرار بگیرد که آیا وصف حمل شده بر زمان در خصوص متلبس به مبدء حقیقت است یا در اعم از متلبس و انقضاء حقیقت دارد؟

مثال:گفته می شود یَومُ عاشورا مقتل الحسین(ع)

در این مثال مقتل بعنوان اسم زمان بر یوم حمل شده است که ذات زمانی است و معلوم است که زمان وقوع قتل در سال ۶۱ بوده و قطعا منقضی شده است لذا دیگر ذاتی باقی نیست تا بحث شود در حال تلبس بر مقتل حقیقت یا در حال انقضاء نیز حقیقت دارد

 

پاسخ مرحوم آخوند:

اسم زمان مانند مقتل موضوع له عامی دارد و عبارت است از زمان قتل چیزی که هست پس از وقوع قتل در خارج این مفهوم عام صرفا یک فرد محقق دارد البته زمان در آن فرد منصرم شده است مانند یوم عاشورا لکن واژه مقتل در مقابل فرد خارجی زوال پذیر وضع نشده است تا به دلیل زوال ذات مورد اشکال قرار بگیرد بلکه مقتل بمعنای عام زمان قتل مدام باقی و ثابت است.

بعد مرحوم آخوند یادآوری می کنند که اگر یک مفهوم عام در خارج بیش از یک مصداق نداشته باشد این دلیل نمی شود این مفهوم صرفا برای آن فرد وضع بشود تا در نهایت اشکال گردد چون ذات در اسم زمان فانی و غیر ثابت است جریان نزاع در آن امکان ندارد.

دو شاهد آخوند بر مدعای خویش:

۱-علماء اختلاف دارند آیا کلمه الله اسم جنس است یا علم در حالی که در خارج فقط یک مصداق دارد لذا علی القاعده باید بگویند کلمه الله فقط برای خداوند وضع شده است

 

۲-در لفظ جلاله اختلاف نظر وجود داشت در حالی که در واجب الوجود تردیدی وجود ندارد که یک مفهوم عام و کلی دارد که بر تعداد کثیر صدق می کند در حالی که در عالم وجود فقط انحصار در خداوند دارد.

پر بازدیدترین ها

بیشتر