سه شنبه ۲۸ دی ۱۴۰۰ - الثلاثاء 15 جماد ثاني 1443

(۱۳۹۱/۱۰/۱۲) درس کفایه الاصول ۹۱/۱۰/۱۲

قوله:لا یقال یمکن أن یکون المراد بالحال فی العنوان زمانه الخ مرحوم آخوند در ضمن این عبارات از اشکالی پاسخ میدهند اما اشکال: ممکن است گفته شود مقصود از حال در عنوان مشتق حال تکلم است که در مقابل ماضی و استقبال قرار دارد نه حال تلبس به دو دلیل دلیل اول: هو الظاهر منه […]

قوله:لا یقال یمکن أن یکون المراد بالحال فی العنوان زمانه الخ

مرحوم آخوند در ضمن این عبارات از اشکالی پاسخ میدهند

اما اشکال:

ممکن است گفته شود مقصود از حال در عنوان مشتق حال تکلم است که در مقابل ماضی و استقبال قرار دارد نه حال تلبس به دو دلیل

دلیل اول:

هو الظاهر منه عند اطلاقه

یعنی موقع اطلاق واژه حال زمان حال به ذهن انسان تبادر می کند نه زمان تلبس

دلیل دوم:

وَ الدُعُوی انّه الظاهر فی المشتقات

●امّا لدعوی الانسباق من الاطلاق

●او بمعونه قرینه الحکمه

 

یعنی اطلاق کلمه مشتق مانند ضارب در پیش عرف به زمان حال انصراف دارد به دلیل تبادر اطلاقی یا اینکه مقدمات حکمت میگوید: مولی در مقام بیان است و قدر متیقنی در مقام تخاطب وجود ندارد و قرینه ای برای دلالت به حال تلبس موجود نمی باشد لذا اگر مولی غیر از زمان حال را اراده می کرد قرینه می آورد و بیان می فرمود حالا که چنین نکرده پس مراد او زمان حال است نه تلبس.

پاسخ مرحوم آخوند:

دانشمندان اصول در بحث مشتق قصد دارند موضوع له مشتق را تبیین کنند نه اینکه مراد متکلم را مشخص کنند که از کلام خود کدام زمان را اراده کرده است به عبارت دیگر امکان دارد از زیدٌ ضاربٌ زمان حال تبادر کند ولی این تبادر مراد گوینده را مشخص می کند نه موضوع له کلمه ضارب را

 

قوله:سادسها انّه لا اصل فی نفس هذه المسئلی الخ

مرحوم آخوند در بحث مقدماتی ششم می فرماید:اگر نتوانیم از طریق ادله ثابت کنیم که آیا مشتق در متلبس به مبدء حقیقت است یا در اعم از متلبس و منقضی آیا اصلی لفظی وجود دارد که تکلیف ما را مشخص کند یا خیر؟لذا لازم است بحث هم در اصل لفظی و هم در اصل عملی پی می گیریم تا حقیقت روشن گردد.

 

اما اصل لفظی:

اصولیان به دو اصل اشاره فرموده اند

۱-اصل عدم ملاحضه خصوصیت تلبس:

یعنی اگر شک کردیم مثلا کلمه ضاربٌ در متلبس بالمبدء حقیقت است یا در اعم از متلبس و منقضی عنده المبدء اصل لفظی عدم ملاحضه خصوصیت تلبس را جاری می سازیم و میگوییم واضع ضارب را در اعم وضع کرده است یعنی ضارب هم در متلبس و هم در منقضی حقیقت است

پاسخ آخوند:

۱-در مقابل اصل لفظی عدم ملاحضه خصوصیت تلبس اصل لفظی عدم ملاحضه عموم جاری می شود یعنی اصل این است که واضع معنای عامی را وضع نکرده است لذا این دو اصل لفظی تعارض و تساقط پیدا می کنند.

 

۲-اصل عدم ملاحضه خصوصیت تلبس همان استصحاب عدم است این اگر چه در تعیین مراد گوینده مؤثر است لکن در معین کردن موضوع له نقشی ندارد

۲-اصل غلبه مشترک معنوی:

عده ای دیگر از علماء معتقدند اگر امر دائر باشد بین اشتراک معنوی(تا مشتق حقیقت باشد در اعم از متلبس به مبدأ و منقضی عنه المبدء) و حقیقت و مجاز (تا مشتق در خصوص متلبس به مبدأ حقیقت و در مقتضی عنه المبدأ مجاز باشد) در این صورت می توان گفت ترجیح با مشترک معنوی است زیرا در استعمالات و محاورات مشترک معنوی بر حقیقت و مجاز ترجیح و غلبه دارد.

 

آخوند می فرمایند:

اولا:

صغری و اینکه می گویید مشترک معنوی در استعمالات بیشتر از حقیقت و مجاز است را قبول نداریم.

ثانیا:

بر فرض اینکه صغری را بپذیریم و قبول کنیم استعمال مشترک معنوی غلبه دارد ولی کبری را رد می کنیم و می گوییم به چه دلیل غلبه حجت باشد؟اگر غلبه موجب ظن است مطلق ظن حجت نیست بلکه فقط ظن خاص مثل ظنی که از خبر واحد حاصل می شود حجت است بنابراین در موارد مشکوک ما اصل لفظی نداریم و این دو اصل لفظی هم مخدوش است.

 

قوله:فاذا عرفت ما تلونا علیک فاعلم أَنّ الاقوال الخ

مرحوم آخوند پس از توضیح مقدمات ششگانه اکنون به بیان اقوال در مشتق می پردازندابتدا اشاره می فرمایند که اقوال در میان متأخران زیاد است لکن در بین متقدمان دو قول وجود دارد و عبارتند از

الف:مشتق در متلبس به مبدأ در حال حقیقت است لکن در ما انقضی عنه المبدء مجاز است

ب:مشتق در متلبس و ما انقضی هر دو حقیقت است اما متأخرین از اصولیان به علت اینکه گمان می کردند اختلاف مبادی موجب اختلاف در مشتق می شوند لذا دیدگاه های متعددی را مطرح کرده اند از قبیل:

۱-اگر مبادی از نسخ ملکه باشند مانند اجتهاد،تجارت ،بنائی و … در این صورت مشتق در اعم از حقیقت خواهد بود اما اگر مبادی از نوع افعال باشند مانند قیام،قصود و ضرب در این موارد مشتق فقط در متلبس به مبدأ فی حال التلبس حقیقت است

 

۲-اگر مشتق مبتداء باشد مانند السارق و السارقه فاقطوا أیدیهما مشتق بر اعم از متلبس فی الحال و منقضی عنه المبدء وضع شده است ولی اگر مشتق خبر واقع شود حقیقت در متلبس به مبدأ است مانند زیدٌ ضاربٌ

 

۳-اگر مشتق متعدی باشد مانند ضاربٌ حقیقت در اعم است اگر لازم باشد مانند ذاهبٌ فقط در متلبس حقیقت است

قول مختار آخوند:

مشتق در خصوص متلبس به مبدأ فی الحال حقیقت است و مقصود از فی الحال حال تلبس است همراه با حال حمل و جری مشتق بر ذات به نحوی که حال تلبس و حال جری با هم متحد باشند بعنوان مثال در زیدٌ ضاربٌ أَمْسِ کلمه أمس هم برای تلبس قرینه است و هم برای نسبت ضارب بر زید

ادله مرحوم آخوند:

۱-اولین دلیل تبادر است یعنی وقتی گفته می شود زیدٌ ضاربٌ تلبس زید با ضرب و نسبت ضارب بر زید فی الحال به ذهن انسان تبادر می کند یعنی زید فی الحال ضارب است لذا مشتق در منقضی عنه المبدأ مجاز است.

 

۲-صحت سلب از منقضی عنه المبدأ یعنی اگر زید دیروز ضارب بوده است امروز میتوانیم بگوییم زیدٌ لیس بضاربٍ یا اگر زید فردا ضارب خواهد شد امروز میتوانیم بگوییم زیدٌ لیس بضاربٍ…

در مباحث قبلی مطرح گردید که صحت سلب علامت مجاز بودن است و عدم صحت سلب علامت حقیقت است و علت صحت سلب از منقضی عنه المبدأ این است که در ارتکاز اذهان صفات قیام و قصود با هم متضاد هستند.

لذا اگر بنا باشد مشتق در اعم حقیقت باشد بنا بر آن دیگر تضادی میان قیام و قصود وجود نخواهد داشت چون در نظر اعمی ها در مورد مثلا زید که دیروز قائم بوده و امروز نشسته است میتوانیم امروز نیز بگوییم زیدٌ ائمٌ به اعتبار اینکه دیروز قائم بوده است در حالی که قیام و قعود دو موضوع متضاد می باشند و نمیتوان آنها را در آن واحد به یک مشخص با هم نسبت داد.

 

قوله:کیف؟و ما یضاد ها بحسب ما ارتکو من مضاها فی الاذهان یصدق علیه

با توجه به اینکه این جملات مقداری پیچیدگی دارند لازم میدانم ابتداء در ارتباط با هر کدام از واژه و مرجع ضمایر توضیح بدهیم

۱-کیف:یعنی چرا و چگونه صحیح نباشد سلب کردن قائم ،ضارب و عالم از ذواتی که فعلا متلبس با این صفات و مشتقات نمی باشند؟

 

۲-و ما یضادها:ضمیر مؤنث برمی گردد به صفات قائم ،ضارب و عالم و او صافی که ضد این موارد سه گانه هستند عبارتند از قاعد و…

۳-بحسب ما ارتکز من معنی ها

ضمیر مؤنث در معنی ها به ماء موصوله در ما یضادها برمی گردد و مراد از ماء موصوله قاعد و سایر صفات مقابل قائم و ضارب و … می باشند و علت مؤنث آوردن ضمیر به اعتبار مراد از ماء موصوله است که عبارت از قاعد و سایر صفات می باشند.

 

۴-یصدق علیه:

فاعل فعل یصدق ضمیر است که به ما یضاد برمی گردد ضمیر علیه بر غیر متلبس بر می گردد.

 

قوله:و قد یقرر هذا و جهاً علی حده الخ

عده ای از علماء مسأله لزوم اجتماع ضدین را دلیل سومی بر اینکه مشتق بر خصوص متلبس به مبدأ وضع شده است دانسته اند با این توضیح که گفته اند در ارتکاز اذهان مردم قیام و قعود دو امر متضاد می باشند لذا وقتی می توانیم بگوییم زید قائم که زید ایستاده باشد بنابراین اگر ایستادن زید در روز گذشته بوده و الان زید نشسته باشد دیگر نمی توانیم حقیقتاً بگوییم زید قائم اما شما اعمی ها می گویید ولو اینکه زید الان نشسته باشد باز هم به اعتبار دیروز می توانیم بگوییم زید قائم در این صورت طبق نظر شما باید بین قیام و قعود تخالف باشد نه تضاد و متخلفان هم مانعه الجمع نیستند مانند سیاهی و حلاوه که در خرما جمع می شوند و یا سفیدی و حموضت که در ماست ترش جمع می شوند در اینجا نیز باید بتوانیم بین قیام و قعود جمع کنیم و حال آنکه در عرف هیچ گاه به زیدی که نشسته است نمی گویند زید قائم زیرا که بین قیام و قعود رابطه تضاد وجود دارد مانند اسود و بیاض که در آن واحد در شخص واحد جمع نمی شوند لذا زید نمی تواند در آن واحد هم قائم باشد و هم قاعد

 

اشکال محقق رشتی(ره) صاحب بدائع الافکار:

ایشان می فرمایند برهان تضاد مستلزم دور است زیرا که اگر دلیل وضع مشتق بر خصوص متلبس به مبدأ تضاد صفات باشد تضاد نیز بر وضع مشتق بر خصوص متلبس به مبدأ متوقف است که این دور است یعنی اگر زید دیروز قائم بوده و امروز قاعد باشد در صورتی لفظ قائم مشتق در متلبس به مبدأ حقیقت است که بین قائم و قاعد تضادی نباشد و گرنه اطلاق قائم بر قاعد به اعتبار ما مضی مانعی ندارد و تضاد بین قائم و قاعد در صورتی است که قائم در متلبس به مبدأ حقیقت باشد بنابراین علم به اشتراط تلبس در مشتق متوقف بر تضاد و علم به تضاد هم متوقف بر اشتراط تلبس می باشد و این دور است پس برهان تضاد مخدوش است.

 

اما اگر گفتیم مشتق در اعم حقیقت است در این صورت تضادی بین قیام و قعود به وجود نمی آید و اطلاق زید قائم و زید قاعد هر دو صحیح است زیرا به اعتبار مامضی می گوییم زید قائم و به اعتبار الان می گوییم زید قاعد.

 

جواب مصنف:

تضاد بین صفات مانند قائم و قاعد امری ارتکازی است و همه مردم بالوجدان می دانند که بین قیام و قعود تضاد وجود دارد نه اینکه تضاد صفات مبنی بر قول به اشتراط تلبس باشد تا مستلزم دور باشد.

 

قوله:انّ قُلْتَ لَعلَّ ارتکازها لأجل السبق الخ

این مطالب اشکالی است بر دلیل سوم بدین صورت که امکان دارد تضاد میان امثال قائم و قاعد که بصورت ارتکازی جلوه می کند بخاطر انسباق و تبادر اطلاقی باشد بعبارت دیگر ریشه و منشأ تبادر و انسباق کثرت استعمال مشتق در متلبس به مبدأ است نه اشتراط متلبس و معلوم است که استعمال اعم از حقیقت و مجاز است.

 

پاسخ مرحوم آخوند:

اینکه می گویید مشتق در متلبس به مبدأ کثیره و در منقضی عنه المبدأ قلیلاً استعمال می شود درست نیست چون اگر استعمال مشتق در منقضی بیشتر نباشد حتما کمتر نیست بنابراین تبادر و انسباق از حاق لفظ مشتق صادر می شود که در متلبس حقیقت است.

 

قوله:ان قلت علی هذا یلزم ان یکون فی الغالب الخ

این عبارات اشکال دوم بر دیدگاه مرحوم آخوند است مفاد اشکال این است که بر اساس بیان آخوند باید استعمال مشتق در ما انقضی عنه المبدأ کثیر یا اکثر باشد در حالی که مجاز بر خلاف اصل می باشد لذا بعید به نظر می رسد که اکثر استعمالات مجاز باشند تازه استعمال مجازی با حکمت وضع سازگاری ندارد چون الفاظ وضع شده اند تا در موضوع له خود استعمال شوند و واضع بتواند از این طریق ما فی الضمیر خود را بدون نیاز به قرینه به مخاطب خویش بفهماند لذا استعمال در مجاز بصورت کثیراً یا اکثراً صحیح نمی باشد.

لایقال:اگر محاورات و گفتگو های روزمرّه مردم استعمال الفاظ در معانی مجازیه است لذا اشکال ندارد مجاز زیاد باشد.

در پاسخ می گوییم

۱-ما قبول نداریم که اکثر محاورات و گفتگوهای مردم مجاز هستند.

۲-اگر قبول کنیم که اکثر محاورات مجاز هستند دلیل آن این است که معانی مجازی نسبت به معانی حقیقی زیادترند.

بعنوان مثال اسد یک معنای حقیقی دارد عبارت است از حیوان مفترس و چنین معنای مجازی دارد امثال رجل ،شجاع،بقر شجاع،رجل ابخر و …

 

تذکر:

ای مبا استعمال کردن لفظ در معانی مجازی به خاطر کثرت و زیادی نیاز به آن باشد با اینکه با حکمت وضع منافات دارد مانند استعمال کردن امر در استحباب که بمراتب بیشتر از معنای حقیقی آن یعنی وجوب است.

لکن زیادی استعمال در مجاز در لفظی دلیل نمی شود که در تمامی موارد استعمال الفاظ در معانی مجازی بیشتر از معانی حقیقی باشد و اینکه گفته می شود استعمال لفظ در معنای مجازی ملائم با حکمت وضع نمی باشد در صورتی است که این لفظ بصورت مدام در غیر موضوع له خودش استعمال گردد.