سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ - الثلاثاء 16 شوال 1443

(۱۳۹۱/۱۱/۲۳) درس کفایه الاصول ۹۱/۱۱/۲۳(ترم دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین الصلاه و السّلام علی محمد و آله الطّاهرین الی یوم الدّین قوله:الفصل الثانی فیما یتعلق بصیفه الامر و فیه مباحث البحث الاوّل انّه ربّما یذکر للصیفه معان قد استعملت فیها الخ مقدمه: فصل اول مباحث مربوط به امر در زمینه مادّه امر بود .(یعنی الف-م-ر)مرحوم آخوند مباحث […]

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین الصلاه و السّلام علی محمد و آله الطّاهرین الی یوم الدّین

قوله:الفصل الثانی

فیما یتعلق بصیفه الامر و فیه مباحث البحث الاوّل انّه ربّما یذکر للصیفه معان قد استعملت فیها الخ

مقدمه:

فصل اول مباحث مربوط به امر در زمینه مادّه امر بود .(یعنی الف-م-ر)مرحوم آخوند مباحث زیر را در این فصل مطرح فرموده:

۱-معنای لغوی امر که عبارت است از :

الف:به معنای طلب کونه حقیقه فی الطّلب فی الجمله

ب:به معنای شیی … والشیئی

در نهایت از دیدگاه آخوند امر مشترک لفظی میان طلب و شیئی است.

 

۲-معنای اصطلاحی امر:

فَقد نقل الاتفاق علی أنّه حقیقه فی القول المخصوص و مجاز فی غیره.مراد از قول مخصوص صیغه اِفْعَل می باشد

 

۳-از نظر مرحوم آخوند در معنی امر علّو معتبر است .الظاهر اعتبار العلو فی معنی الامر پس از اعتبار علّو نتیجه میگیرند :فلایکون الطّلب من السافل او المساوی

 

۴-به نظر مرحوم آخوند امر در وجوب حقیقت است(ای الطّلب الوجوبی) و بر این مدعی دو دلیل و سه مؤید می آورند در مقابل عده ای از اصولیان میگویند :معنای موضوع له امر طلب است (الجامع بین الوجوب و الاستحباب) و برای این مدعی سه دلیل اقامه می کنند.

 

۵-به عقیده مرحوم آخوند معنای امر طلب انشائی است نه طلب حقیقی الظاهر انّ الطّلب الذّی یکون هو معنی الامر لیس هو الطلب الحقیقی… بل الطلب الانشائی خواه با صیفه افعل انشاء گردد یا به ماده طلب یا به وسیله ماده امر یا هر چیز دیگر

 

۶-از دیدگاه مرحوم آخوند طلب و اراده با هم متحد هستند فاعلم اَنّ الحق… هو اتحاد الطّلب و الاراده بمعنی أنّ لفظیهما موضوعان بازاء مفهوم واحد و ما بازاء احدهما فی الخارج یکون بازاء الآخر پس از بیان این مقدمه که خلاصه ای از مباحث فصل اول مربوط به ماده بحث امر بود اکنون برمیگردیم به توضیح مباحث فصل دوم که در ارتباط با صیفه امر می باشد.

مرحوم آخوند می فرماید:برای صیفه امر یا به عبارت دیگر برای هیئت افعل معانی متعددی نقل شده است از قبیل:ترجّی،تمنّی،تهدید،انذار،اهانت،احتقار،تعجیز و تسخیر و غیر این موارد مانند :استعانت،تکذیب،مشورت،تسویه و غیر اینها لکن مرحوم آخوند این معانی را قبول ندارند لذا می فرمایند:…أنّ الصیفه… لم یستعمل الا فی انشاء الطّلب.

 

بعدا چنین توضیح میدهند

۱-بعضا انگیزه برای انشاء طلب بعث و تحریک به سوی مطلوب واقعی است مثلا مولی در اثر عطش به عبد خود میگوید:جئنی بماءٍ

۲-در پاره ای از موارد انگیزه برای انشاء طلب همان موارد مذکور است یعنی تمنّی،تهدید،انذار،اهانت و …

در نهایت مستعمل فیه صیفه افعل در موارد مذکور همان طلب انشائی است لکن اهداف و اغراض در این موارد متفاوت است به عبارت دیگر معنای امر در موارد فوق انشاء طلب است ولی نباید انگیزه ها و دواعی را با معانی و مصداق را با مفهوم خلط کرد.

 

قوله:و قصاری مات یمکن أنْ یُدَّعی ان یکون الخ

اجمال بیان مرحوم آخوند در این بخش چنین است که شناخت پیدا شد که صیغه افعل فقط در انشاء طلب استعمال میشود و صیغه افعل در این معنی حقیقت است خواه داعی و انگیزه بر این انشاء بعث باشد یا تهدید و یا هر عنوان دیگر و معلوم است که اختلاف داعی و انگیزه موجب اختلاف در مدلول نخواهد شد.

آری نهایت چیزی که در این رابطه میتوان گفت:اینکه اگر انگیزه و داعی برای انشاء طلب بعث و تحریک باشد در این صورت استعمال صیفه افعل در انشاء طلب به نحو حقیقت خواهد بود اما اگر داعی غیر بعث و تحریک باشد همانند تهدید،انذار،احتقار،تعجیز و تسخیر و امثال اینها باشد استعمال صیفه افعل در انشاء طلب مجازی خواهد بود.

 

قوله:و هذا غیر کونها مستعمله فی التهدید و غیره

مقصود مرحوم آخوند از این عبارت بیان این نکته است که استعمال صیفه افعل در انشاء طلب با داعی تهدید،انذار،احتقار و سایر موارد بصورت مجاز است اختصاص به صورتی دارد که تهدید و سایر موارد صرفاً داعی و انگیزه باشند و الا اگر صیفه افعل در خود تهدید یا انذار و سایر موارد استعمال گردد دیگر مجاز نخواهد بود.

 

قوله:ایقاظ.لا یخفی أنّ ما ذکرناه فی صیغه الامر جار فی سایر الصینع الانشائیه الخ

مرحوم آخوند در ضمن این جملات میخواهند این مطلب را اثبات نمایند که تمامی مطالبی که در صیفه افعل مطرح گردید در سایر صیغه های انشائیه همانند تمنّی،ترجّی و استفهام نیز جریان دارد در صیغه افعل گفته شد:در انشاء طلب استعمال می شود با دواعی و انگیزه های متعدد و اختلاف دواعی موجب اختلاف در مدلول صیغه افعل نخواهند شد همچنین در تمنی و ترجّی و استفهام نیز استعمال در انشاء این مفاهیم است.

 

بعنوان مثال:

ادوات استفهام مانند همزه،هل و ما و… برای انشاء مفهوم استفهام می باشند لکن دواعی برای انشاء مفهوم استفهام مختلف است بعضا برای تعلم و ازاله جهل است مانند هَلْ زیدٌ قائمٌ

گاهی بداعی توبیخ و تهدید است مانند اطرباً وانَتَ قنسری وَالدّهر بِالانسان دوّاری در بعضی موارد برای اظهار محبت است مانند و ما تلک بیمینک یا موسی و در پاره ای از موارد با دواعی دیگر است امثال انکار،تقریر،تهکم،تعجب،ترجّی و …

 

قوله:فلاوجه للالتزام بانسلاخ صیغها عنها و استعملها فی غیرها الخ

بعضی از اصولیان گمان کرده اند این معانی یعنی ترجی،استفهام و … در حق خداوند جایز الاستعمال نمی باشند چون لازمه ترجی و تمنّی عجز خداوند و لازم استفهام جهل است و مقام خداوند از این نسبتها بدور است لذا ضرورت دارد در مواقع استعمال شدن این الفاظ در حق خداوند قائل به انسلاخ معانی آنها باشیم.مرحوم آخوند پاسخ میدهند که نیازی به انسلاخ معانی وجود ندارد چون چیزی که در حق خداوند محال است ترجّی و استفهام حقیقی است در مورد خداوند نه ترجّی و نه استفهام هیچکدام حقیقی نمی باشند بلکه اهداف و انگیزه های دیگری وجود دارد مانند اظهار محبت و علاقه و امثال آن

 

قوله:و منه ظهر أَنّ ما ذکر من المعانی الکثیره لصیفه الاستفهام لیس کما ینبغی ایضاً

این بحث نتیجه گیری دیگری است که مرحوم آخوند از مطالب قبلی دارند بدین صورت که از مطالبی که در زمینه استعمال صیغه استفهام در انشاء مفهوم آن بیان گردید معلوم گردید معانی که علمای ادبیات برای صیغه استفهام بیان کرده اند درست نمی باشد چون فرض بر این است که مستعمل فیه در صیغه استفهام فقط انشاء استفهام است اختلافات از دواعی و انگیزه ها ناشی می شوند و این موجب نمی شود که بگوییم استفهام در معانی متعدد استعمال می شود

 

قوله:المبحث الثانی فی أنّ الصیغه حقیقه فی الوجوب او فیالندب الخ

در ارتباط با اینکه صیغه افعل در چه چیز حقیقت و در چه چیز دیگر مجاز است در میان اصولیان اختلاف نظر وجود دارد

۱-دلالت بر وجوب دارد

۲-دلالت بر استحباب دارد

۳-صیغه افعل مشترک لفظی است و برای هر کدام از وجوب و ندب جداگانه وضع شده است

۴-مشترک معنوی است یعنی صیغه افعل برای مطلق طلب وضع شده و طلب نیز شامل وجوب و استحباب می شود.

 

دیدگاه آخوند ره:

ایشان می فرمایند:لا یبعد تبادر الوجوب عند استعمالها (ای الصیفه) بلا قرینَهٍ

مؤید:

مرحوم آخوند بر مدعای خویش یک مؤید می آورد بدین صورت که اگر عبدی دستور مولای خویش را امثال نکند و عذر بیاورد که احتمال میدادم که دستور تو استحبابی باشد نه وجوبی در عین حال اعتراف می کند که نه قرینه حالیه و نه قرینه مقالیه هیچکدام وجود ندارند که بر استحباب دستور مولی دلالت بکنند

 

قوله:وکثره الاستعمال فیه فی الکتاب و السنه و غیر هما لایوجب نعله الیه او حمله علیه الخ

این عبارت مرحوم آخوند تعریض بر مرحوم صاحب معالم است چون آن بزرگوار عقیده دارد از نظر لغت و عرف صیغه افعل حقیقت در وجوب است لکن در مورد ظهور اوامر قرآن و سنت در وجوب توقف می کند چون در نوع آیات و روایات امرها در ندب استعمال شده اند و این کثرت استعمال در ندب ظهور در وجوب را زیر مسئول می برد

 

لکن مرحوم آخوند جواب میدهند:

۱-و کثرت استعمال الامر فی النّدب فی الکتاب و السنه و غیرهما لایوجب نقل الامر الی الندب او حمل الامر علی الندب لکثره استعمال الامر فی الوجوب ایضاً مثل کثره استعماله فی الندب

 

۲-مع ان استعمال الامر و ان کثر فی النَّدب الا ان هذا الاستعمال کان مع القرینه المصحوبه و معلوم أنّ کثره الاستعمال مع القرینه فی المعنی المجازی لایوجب صیروه الامر مشهوراً فی المعنی المجازی لیرجح المعنی المجازی المشهور علی المعنی الحقیقی او بتوقف حتی تنهض قرینه و اله علی المراد

 

۳-کیف و قد کثر استعمال العام فی الخاص حتی قیل ما من عام الا و قد خص و لم ینثلم بالاستعمال الکثیر ظهور العام فی العموم بل یحمل العام علی العموم ماله تقم قرینهٌ بالخصوص علی اراده الخصوص این سه جواب از ناحیه مرحوم آخوند بر مطالب صاحب معالم داده شده است

 

قوله:المبحث الثالث هل الجمل الخبریه التی تستعمل فی مقام الطلب و البعث الخ

مرحوم آخوند در این بحث پاسخ این سوال را میدهند که اگر جملات خبریه امثال یفتعل،یتوضؤ و یعید در لسان شارع در مقام بعث و انشاء طلب استعمال گردد آیا در وجوب ظهور دارد یا خیر؟ریشه مطرح شدن این سوال این مطلب است که وقتی امثال یفتعل،یتوضؤ و یعیددر معانی حقیقی خود که اخبار آینده است استعمال نشدند استعمال آنها در مجازات امثال ندب،مطلق طلب،یا خصوص وجوب با هم تفاوتی ندارند لذا علی القاعده در صورت نبود عامل ترجیح باید توقف کرد بطوریکه دیدگاه بعضی اصولیان این است.