سه شنبه ۲۸ دی ۱۴۰۰ - الثلاثاء 15 جماد ثاني 1443

(۱۳۹۱/۱۱/۲۸) درس کفایه الاصول ۹۱/۱۱/۲۸(ترم دوم)

خلاصه درس ص ۱۴۳ الظاهر الاول ۱-نظر آخوند ره این است که جمل خبریه مستعمله در مقام طلب و بعث دلالت بر وجوب دارند بلکه دلالت آنها بر وجوب اظهر از دلالت صیغه افعل بر وجوب است.   ۲-مرحوم آخوند در ادامه می فرمایند: و لکنّه لا یخفی… هدف ایشان از این عبارت هم تثبیت […]

خلاصه درس ص ۱۴۳ الظاهر الاول

۱-نظر آخوند ره این است که جمل خبریه مستعمله در مقام طلب و بعث دلالت بر وجوب دارند بلکه دلالت آنها بر وجوب اظهر از دلالت صیغه افعل بر وجوب است.

 

۲-مرحوم آخوند در ادامه می فرمایند: و لکنّه لا یخفی…

هدف ایشان از این عبارت هم تثبیت مدعای خویش است که جمل خبریه دلالت بر وجوب دارند و هم تعویض بر مشهور است که این استعمال را در جمل خبریه مجاز میدانند.

لذا می فرماید:استعمال جمله های خبریه در مقام طلب و بعث استعمال مجازی نمی باشد بلکه استعمال در معانی خودشان یعنی اخبار است لکن با انگیزه و داعی بعث و تحریک تازه استعمال جمله های خبریه در بعث و تحریک تأکیدش بیشتر است نسبت به صیغه افعل

 

۳-مرحوم آخوند در توضیح آکد بودن چنین می فرماید:

در اخبار خبر دادن از وقوع چیزی است مانند قام زیدٌ لکن در مقام طلب که می فرماید:یغتسل مثلاً معنی این طلب این است که مولی لایَرضی اِلّا بوقوع الفل مثلا و این تأکیدش بمراتب بیشتر است از اِضرِب مثلاً

 

۴-مرحوم آخوند با آوردن عبارت کما هوالحال فی الصینع الانسائیه میخواهد بفرماید اینکه ما میگوییم جمل اخباریه در معانی خود استعمال شده اند لکن با داعی بعث و تحریک این مطلب در جمل انشائیه نیز جاری است بطوریکه در ایقاط مطرح گردید مثلا استفهام در همان معنی طلب فهم استعمال می شود لکن با داعی تهدید مثلاً

 

۵-آخوند یک اشکالی بر مبنای خویش مطرح می فرمایند بدین صورت که اگر قرار باشد جمل خبریه در معانی خود استعمال شوند بعضاً موجب بروز دروغ می گردد چون بعضی از اخبارها با واقعیت مطابقت ندارند در حالی شأن خدا و اولیاء او اجلّ از این مطلب است

بعداً از این اشکال چنین جواب میدهند که بروز دروغ در جمل اخباریه زمانی است که صرفاً بمعنای اخبار باشند در حالی که در ما نحن فیه اخبار بداعی الانشاء است لذا دروغ در اینجا راهی ندارد

 

خلاصه درس ص۱۴۴

قوله:هذا مع اَنَّه اذا اتی بها فی مقام البیان الخ

این عبارت پاسخ دوم آخوند از لایقال می باشد و خلاصه آن چنین است که.

مقدمات حکمت اقتضا می کند جُمَلْ خبریه ای که از آنها طلب و بعث اراده شده به وجوب حمل بشوند و مقدمات حکمت عبارتند از اینکه

۱-شارع در مقام بیان بوده نه اجمال یا اهمال

۲-شارع قرینه ای بر اراده ندب نیاورده است

بنابراین مقتضای مقدمات حکمت این است که جمله خبریه ای که از او طلب و بعث اراده شده بر وجوب دلالت کند چون نکته آکد بودن داعی بعث در چنین جمله ای اقتضاء می کند که جمله خبریه در وجوب ظهور پیدا بکند و آن نکته این است که وقتی شارع در مقام اخبار به وقوع می کند مثلا می فرماید:

مَنْ تکلّم فی صَلاتِهِ أَعادَ کنایه از آن است که این مطلب مورد اهتمام شارع است لذا وقوع آن را میخواهد (أَعادَ) و به عدم وقوع آن رضایت ندارد و معلوم است که این نکته با وجوب تناسب دارد نه استحباب چون در مستحب چنین اهتمامی از شارع وجود ندارد.

 

۲-مرحوم آخوند در المبحث الرابع اشاره دارد که اگر از موضع خود که همان دلالت صیغه امر بر وجوب است کوتاه بیاییم و از حقیقت بودن صیغه افعل در وجوب تنزل کنیم آیا در وجوب ظهور نیز ندارد؟عده ای از اصولیان عقیده دارند صیغه افعل به سه دلیل ظهور در وجوب دارد و آن سه دلیل عبارتند از:

۱-استعمال صیغه امر در وجوب بیشتر از سایر معانی می باشد

۲-وجوب از نظر تحقق و وجود خارجی بیشتر از سایر معانی است

۳-وجوب از سایر معانی اکمل است و این موجب ظهور در وجوب است

 

۳-مرحوم آخوند می فرمایند:و الکل کما تری یعنی هیچکدام از ادله قابل اعتماد و استناد نمی باشند چون استعمال صیغه امر در ندب و وجود خارجی ندب اگر از وجوب بیشتر نباشد کمتر نیست اما اکملیه وجوب ظهور نمی باشد.

 

۴-مرحوم آخوند پس از ابطال سه دلیل برای اثبات دلالت صیغه افعل بر وجوب از روش دیگر استفاده فرموده اگر امر کنند در مقام بیان مراد خویش باشد مقدمات حکمت اقتضاء می کند امر او بر وجوب دلالت دارد چون دلالت بر ندب هزینه دارد و عبارت است از تحدید و تقبید به عدم منع از ترک بخلاف وجوب که این هزینه ها را ندارد.

 

خلاصه درس ص ۱۴۶

المبحث الخامس اِنّ اطلاق الصیغه هل یقتضی کون الوجوب الخ

۱-در این مبحث موضوعات متعددی مطرح شده است اولین موضوع پاسخ دادن به این سوال است که اطلاق صیغه افعل چه اقتضائی دارد؟آیا بر وجوب توصلی دلالت دارد یا بر وجوب تصدی؟

مرحوم آخوند می فرمایند:لابدّ فی تحقیق ذلک من تمهید مقدمات

مقدمه اول:

تعریف کردن وجوب توصلی و تعبدی است و خلاصه تعریفها این است که در وجوب توصلی قصد قربت لازم نیست بخلاف وجوب تعبدی که در آن قصد قربت ضرورت دارد

لابُدّ فی تعوطه و حصول غرض الآمر من الاتیان به متقرباً به الی الله تعالی

مقدمه دوم:

مرحوم آخوند در این مقدمه به چهار معنای تقرب که در واجب تعبدی لازم است اشاره دارد

معنای اول:

یعنی قصد امتثال امر مولا و بجا آوردن فعل به دعوت مولی بمعنی قصد الامتثال و الاتیان بالواجب بداعی امره

مثال:

وقتی شارع فرمود:صَلِّ مکلّف آن را به قصد اطاعت امر او انجام میدهد.

 

یادآوری:

در میان اصولیان اختلاف نظر وجود دارد که آیا این قصد امتثال امر در واجبات تعبدی یک قید شرعی است؟مانند شرطیت استقبال قبله یاستر العوره در صلاه یا اینکه نه قصد امتثال یک قید عقلی است و ربطی به شرع ندارد و شارع آن را قرار نداده است.

 

نظر آخوند:

مرحوم آخوند قصد قربت را یک شرط عقلی میداند نه شرعی لذا می فرماید کان ممّا یعتبر فی الطاعه عقلاً لا ممّا اُخِذَ فی نفس العباده شرعاً