چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ - الأربعاء 4 جماد أول 1443

(۱۳۹۵/۰۷/۱۷) روضه شب ششم محرم(حضرت قاسم بن الحسن)

مقدمه: از شواهد متعدد به دسـت می آیـد که اباعـبدالله بـن الحسین(ع) به حضرت قاسم علاقه ویژه داشت از جمله ۱-اینکه حضرت سیدالشهداء(ع) در وداع هیچیک از شهدا از حال نرفت مگر در وداع حضرت قاسم(ع) ۲-حضرت سیدالشهداء(ع) در ابتدای امر، اجازه نداد که حضرت قاسم(ع) به میدان برود مگر بعد از التماس و بوسیدن […]

مقدمه:

از شواهد متعدد به دسـت می آیـد که اباعـبدالله بـن الحسین(ع) به حضرت قاسم علاقه ویژه داشت از جمله

۱-اینکه حضرت سیدالشهداء(ع) در وداع هیچیک از شهدا از حال نرفت مگر در وداع حضرت قاسم(ع)

۲-حضرت سیدالشهداء(ع) در ابتدای امر، اجازه نداد که حضرت قاسم(ع) به میدان برود مگر بعد از التماس و بوسیدن دست و پای عموی بزرگوارش

۳-هنگامی که امام حسین(ع) ناله‌ی حضرت قاسم(ع) را شنید، با شتاب به بالین او آمد که تعبیر مقاتل این است که همانند باز شکاری و اینگونه به بالین شهیدی نشتافته بود

۴-وقتی به بالین قاسم(ع) آمد، لشکر را نفرین کرد

۵-وقتی که به بالین حضرت قاسم(ع) آمد سینه‌اش را به سینه‌ی او چسباند(۱)

 

جنگ و شجاعت حضرت قاسم(ع):

بر اساس نقل بعضی از روایات و مقاتل فرزندان امام حسـن (ع) بعـد از شـهادت سایرین اجـازه مـیـدان پـیـدا کـردند و اولین نـفـرشان حضرت قاسم (ع) بود

تعبیر مقاتل از حضرت قاسم چنین استوَ هُوَ غُلامٌ صَغیرٌ لَمْ یَبْـلُغُ الْحُلُمْ یعنی یک نوجوان به حد بلوغ نرسیده بود

 

اذن میدان از امام:

حضرت قاسم به حضور اباعبدالله(ع)رسید:

فَـلَـمّا نَـظَـرَ الْـحُسَیْنُ اِلَیْهِ اِعـْـتَــنَـقَـهُ وَ جَعَلا یَبْـکیانِ حَتّی غُشِیَ عَلَیْهِما

وقتی اباعبدالله (ع) به او نگاه کرد او را دربغل گرفت و هـر دو گـریه کردند تا از حـال رفتـند

ثُـمَّ اسْــتَـأْذَنَ الْــغُـــلامُ لِـلْـحَــرْبِ فَـاَبَی الْـحُـسَـیْـنُ (ع) اَنْ یَـأْذَنَ لَـهُ

بعداً از امام (ع) اجـازه جنگ خواست امـام (ع) از اذن بـه او امتناع کرد

فَــلــَمْ یَـــزَلِ الْــغـُـلامُ یُــقَــبِّــلُ یَدَیْهِ وَ رِجْـلَـیْـهِ حَـتــّی اَذِنَ لَــهْ(۲)

مـدام دسـت و پـای امـام (ع) را مـی بـوسـیــد تـا اجـازه گــرفـت

مرحوم شیخ مفید از حمید بن مسلم(گزارشگر اردوگاه دشمن)نقل می کند:

اِذْ خَـرَجَ عَلَیْنا غُـلامٌ کَاَنَّ وَجْـهَهُ شِقَّـهُ قَمَرٍ فِـی یَـدِهِ السَّـیْـفُ فَـقاتَـلَ قِـتـالاً شَـدیداً حَتّی قَتَلَ عَلی صِغَرِهِ خَمْسَهً وَ ثَلاثینَ رَجُلاً

ناگهان یک نـوجوانی که مانند پاره ماه بود خارج شد و در دسـتـش شمـشـیـر داشـت و بـا شـدّت جـنـگـیـد

تا اینکه در عین صغر سن ۳۵نفر از دشـمنان را کـشت

عـمـربـن سعید به من گفتبخدا من به این پسر حمله خواهم کردگفـتم: سبـحان الله تو از این کار چه بهره خواهی برد ؟او را به حال خودواگذار.این مردم بر او کافی هستندو هــیــچ کــدام از ایـنـان بـاقینخواهند گذارد گفت: بخدا قسم من بر او حمله خواهم کرد، پس حمله کرده

فَما وَلّا حَتّی ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسـَّـیْفِ فَـفَـلَـقـَهُ وَ وَقـَعَ الْـغُــلامُ لِـوَجْــهِــهْ(۳)

ســر آن پـســر را چـنــان بـا شـمـشــیــر بـزد که آن را از هم شکافت و آن رو به زمین افتاد

فَــقـالَ : یـا عَـمّـاهْ فَـجَـلّـَــى الـْحُسَیْنُ(ع) کَمَا یـُجَلّـِی الصّـَقـْرُ

فریاد زد : ای عو جانامام(ع) با (شنیدن ناله فرزند برادر) مانند باز شکاری خود را به میدان رساند

 

راوی می گوید:

وَ انْـجَـلَـتِ الْـغُــبْـرَهُ فَـرَأَیْـتُ الْـحُـسَـیْـنَ(ع) قَائِـماً عَــلَــى رَأْسِ الْـغُــلامِ وَ هُــوَ یَـفْـحَــصُ بِــرِجْـلَــیْــهِ

وقتی گردوخاک میدان فرو نشست امام حسین (ع) را دیدم که بالای سرآن جوان ایستاده بود و او از شدت درد پای خود را بر زمین می سایید

وَ الْـحُـسَـیْـنُ (ع) یَـقُـولُ بُـعْـداً لِـقَـوْمٍ قَـتَـلُـوکَ ثُمَّ حَمَلَ الْغُلامَ عَلَـى صَـدْرِهِ حَتَّى أَلْقَاهُ بَیْنَ الْقَتْلَى مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ(۴)

امام (ع) (با دیدن این منظره ) فرمود از رحمت الهی دور شوند مردمی که تو را کشتند سپس امام (ع) این نوجوان را درآغوش گرفت و او را بسوی خیام آورده و در میان دیگر کشته ها نهاد

 

پی نوشت:

(۱)پایگاه اطلاع رسانی حوزه

(۲) موسوعه کلمات الامام الحسین (ع) ص ۴۶۴

(۳) الارشاد / شیخ مفید ج۲ ص ۱۶۰

(۴) اللهوف على قتلى الطفوف / سید بن طاووس ص ۱۱۶